عبد الله قطب بن محيى

290

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

روزگار راه حق مىرود ، او را به خود مىبايد نهاد كه مردمان به عدوات وى برخواهند خاست ، چنانچه اخوان از حال خود مشاهده مىكنند . چرا جهان همه يك سر به كين ما برخاست * گناه ما به جز اين نى كه دوستدار توايم امر داير است ميان بغض بعض ناس به اتّباع هوا و استخراج در دين ، از اين دو يكى اختيار بايد كرد كه در اين روزگار جمع ميان محبت خدا و محبت مردمان ميسّر نيست و سرّ « الدنيا و الآخرة ضرّتان » سخت ظاهر شده . اى نفس ! چه مىگويى ؟ اين نه آن زمان است كه عزت و رفعت صورى نيز با اهل معنى باشد ، چنانچه در صدر اول كه صاحب اختيار امر اين كس مىبود كه افضل همه باشد ، اين آن روزگار است كه امر درست بر عكس اين جارى است : جاهلان غالب شدستند و ز بيم * عاقلان سرها كشيده در گليم وعدهء « بدأ الاسلام غريبا و سيعود غريبا كما بدأ فطوبى للغرباء ( قيل من الغرباء ) قال هم نزاع القبائل » عكس افكنده ، امروز روز كناره گرفتن است و خمول ، اما يا للعجب كه نه هر كس كه كناره گرفت مردمان از وى كناره مىگيرند ، بلكه بيشتر از پيشتر به وى مىپردازند و او را مىآزارند ، شنيده‌ايد كه روزگارى بيايد كه قبض بر حق همچون قبض بر جمر باشد ؟ به خداى كه اين ، آن روزگار است كه به هيچ روى راه حق رفتن آسان نيست . اگر با مردمان مىباشى با خود برنمىآيى ، يعنى رنگ ايشان مىگيرى و نفست قوّت مقاومت ندارد كه متأثّر از صحبت ايشان نشود ، و اگر از ايشان جدايى مىگزينى يعنى با ايشان برنمىآيى به معادات تو برمىخيزند و جسم تو طاقت مقاومت ايشان ندارد ، چه تو اندكى و ايشان بسيار ، اللّه اللّه كه امروزه راه حق رفتن چه صعب است ، به حق فرمود كه روزگارى بيايد كه متمسك به حق را اجر پنجاه كس باشد از سابقين ، به خداى كه اين آن روزگار است . القصه ، اى نفس ! حال چنين است كه نمودم كه جمع ميان دين و دنيا در اين روزگار نمىتوان كرد ؛ اكنون دين مىگزينى يا دنيا ؟ دين بگزين كه دين دايم الحكم است و دنيا